داستانی که دانشمندان را شگفت زده کرد؛ فصل دوم انیمه «ویکتوریای هزار چهره» تایید شد
3 ساعت پیش · · خواندن 5 دقیقه سریال «ویکتوریای هزارچهره» (Tefuda ga Oome no Victoria) محصول استودیو دین، فصل اول نه قسمتی خود را در اول سپتامبر ۲۰۲۶ به پایان رساند. کادوکاوا بلافاصله پس از پخش تأیید کرد که هم فصل دوم و هم یک قسمت ویژه جدید در دست تولید است.
سریال «ویکتوریای هزار چهره» همزمان با پخش از شبکه TXN تلویزیون توکیو، به همراه d Anime Store و ABEMA پخش شد . پخش همزمان از Crunchyroll اکنون در دسترس است. کادوکاوا بلافاصله پس از پخش تأیید کرد که هم فصل دوم و هم یک قسمت ویژه جدید در دست تولید است و خلاصهای از آن با عنوان «این زمانه و آنچه در پیش است» قرار است در ۸ سپتامبر در همان بازه زمانی پخش شود.
داستان پردازی هوشمندی که واکنش دانشمندان علوم شناختی را به همراه داشت
صحنه پایانی قسمت ۹ حاوی جزئیاتی بود که اکثر بینندگان آن را به عنوان شخصیتپردازی تأثیرگذار ثبت کردند و دانشمندان علوم شناختی بلافاصله آن را به عنوان یک واقعیت مستند تشخیص دادند: نونا، شخصیت کودک داستان که دقیقاً هیچ آموزش رسمی رزمی ندیده است، از پنجره طبقه دوم پایین میافتد و یک صبحانه عالی را نوش جان می کند. هیچ کس به او آموزش نداده بود. بلکه او تماشا میکرد.
آرتور ربر تحقیقات بنیادی در مورد این فرآیند را دقیقاً در سال ۱۹۶۷ منتشر کرد و این یافته در بیش از پنج دهه علوم شناختی تکرار شده است: کودکان دانش رویهای پیچیده را تنها از طریق مشاهده، بدون هیچ آگاهی از اکتساب، به دست میآورند و میتوانند آن دانش را قبل از اینکه بتوانند آن را توصیف کنند، اجرا کنند. «ویکتوریای هزارچهره» قصد نداشت چارچوب یادگیری ضمنی ربر را به نمایش بگذارد. به هر حال به آنجا رسید. فصل دوم، به همراه یک قسمت ویژه جدید، تأیید شده است .

نونا آن حرکات را یاد نگرفت، نونا آن را جذب کرد
در گزارشی از تک تایمز، سقوط با چتر نجات - یا سقوط ناگهانی یا PLF - یک تکنیک آموزش دیده خاص است. این تکنیک انرژی ضربه سقوط را در یک بارگذاری متوالی از لبه جانبی پا، ساق پا، ران و پشت توزیع میکند و نیرو را در یک سطح بزرگتر و فاصله زمانی طولانیتر پخش میکند و به طور چشمگیری بار اوج روی هر مفصل را کاهش میدهد. اجرای قابل اعتماد این حرکت تحت فشار به هفتهها تمرین عمدی توسط نظامیان و پارکورکاران نیاز دارد. نونا، که یک کودک است، پس از هفتهها زندگی با زنی که دائماً به این سمت حرکت میکند، در اولین تلاش خود آن را به درستی اجرا میکند.
این یک میانبر روایی نیست. این یادگیری حرکتی ضمنی است.
الگوی اولیه ربر در سال ۱۹۶۷ حول دستور زبان مصنوعی ساخته شده بود: آزمودنیهایی که در معرض رشتههای حروف تولید شده توسط یک سیستم قاعدهمند قرار میگرفتند، میتوانستند رشتههای دستوری را از غیردستوری تشخیص دهند، بدون اینکه بتوانند قوانینی را که استفاده میکردند بیان کنند. یادگیری بدون ثبت آگاهانه اتفاق میافتاد. دانش قبل از اینکه برای تأمل در دسترس باشد، در عملکرد جاسازی شده بود. ربر در ادامه استدلال میکند که یادگیری ضمنی یک «فرآیند ریشهای» است - یک مکانیسم شناختی بنیادی که مستقل از سن، بهره هوشی، سطح رشد و وضعیت عاطفی عمل میکند و در قلب مجموعه رفتاری تطبیقی هر موجود پیچیدهای قرار دارد.
کودکان به طور خاص یادگیرندگان ضمنی کارآمدی هستند و علوم اعصاب دلیل آن را توضیح میدهد. قشر جلوی مغز - مکانیسم اصلی مغز برای تنظیم آگاهانه از بالا به پایین - در کودکان توسعه نیافته است، به این معنی که تداخل کمتری از نظارت آگاهانه در سیستمهای تشخیص الگو که کسب مهارتهای رویهای را مدیریت میکنند، وجود دارد: در درجه اول گانگلیونهای پایه و مخچه. نونا با تماشای حرکت، خروج، جهتیابی و مانور ویکتوریا، از طریق تمرین عصبی مبتنی بر مشاهده، یک مدل حرکتی رویهای از این حرکات ساخته است. وقتی او نیاز به اجرای یک سقوط از ارتفاع دارد، آن مدل وجود دارد. او نمیتواند آن را توصیف کند. نیازی به این کار ندارد.
این سریال این موضوع را در سطح روایت داستانی درک میکند - سقوط نونا به عنوان یک پیروزی آرام، نه یک رویداد فرابشری، در نظر گرفته میشود - اما به نظر نمیرسد که بداند در حال توصیف یک مکانیسم شناختی مستند است. این شکاف بین آنچه سریال به تصویر میکشد و آنچه میداند که به تصویر میکشد، همان چیزی است که قسمت پایانی را از نظر علمی جالب میکند.