انیمیشن Lesbian Space Princess با وجود دریافت جایزه Teddy برلین، موج بزرگی از انتقادها را تجربه کرد. در این مقاله ضعف‌های داستان‌سرایی، شخصیت‌پردازی، طنز و درس‌هایی که هنرمندان می‌توانند از آن بگیرند را بررسی می‌کنیم.

پی نوشت نویسنده: این مطلب حاوی اسپویل است (هرچند گمون نکنم براتون مهم باشه!😹).


کمتر پیش می‌آید انیمیشنی همزمان دو سرنوشت کاملاً متفاوت داشته باشد؛ از یک طرف برنده‌ی جایزه‌ی معتبر Teddy Award جشنواره برلین شود و از طرف دیگر در شبکه‌های اجتماعی به سوژه‌ی هزاران میم و انتقاد تبدیل شود.

Lesbian Space Princess دقیقاً چنین اثری است.

اما سؤال مهم این نیست که آیا این فیلم «خوب» است یا «بد».

سؤال مهم‌تر این است:

چرا بسیاری از مخاطبان بعد از پایان فیلم احساس کردند چیزی دریافت نکرده‌اند؟

اگر نویسنده، انیماتور یا مانگاکا هستید، این فیلم اتفاقاً می‌تواند یک کلاس درس عالی درباره‌ی اشتباهات رایج داستان‌نویسی باشد.

خلاصه داستان

داستان درباره‌ی سایرا (Saira)، پرنسسی خجالتی از سیاره‌ی کلیتوپولیس (Clitopolis) است که بعد از جدایی از دوست‌دخترش کیکی (Kiki)، برای نجات او وارد سفری فضایی می‌شود.

در ظاهر داستان یک ماجراجویی علمی‌تخیلی است، اما پیام اصلی فیلم درباره‌ی اعتمادبه‌نفس و خودپذیری است.

مشکل اینجاست که بسیاری از مخاطبان معتقد بودند اجرای این پیام به اندازه‌ی ایده‌ی اولیه موفق نبوده است.

۸ ضعف اصلی داستان‌سرایی

  • ۱. پیام از شخصیت جلوتر حرکت می‌کند

یکی از بزرگ‌ترین ایرادهایی که حتی بعضی نقدهای مثبت هم به فیلم وارد کرده‌اند، این است که پیام خودباوری بیش از حد مستقیم بیان می‌شود.

به جای اینکه مخاطب خودش نتیجه بگیرد، فیلم بارها همان پیام را تکرار می‌کند.

چرا این مشکل است؟ چرا که یک داستان خوب معمولاً اجازه می‌دهد مخاطب کشف کند.

اگر بخواهم نمونه‌ای موفق را مثال بزنم Spider-Man: Into the Spider-Verse است. انیمیشنی که کاراکتر اصلی آن یعنی مایلز، بدون سخنرانی‌های طولانی، با تصمیم‌هایش رشد می‌کند.

در اینجا درسی که برای هنرمندان دارد این است که به جای اینکه شخصیت بگوید: «باید خودم را دوست داشته باشم.» باید بگذاریم تصمیم‌هایش این را ثابت کنند.

  • ۲. شوخی‌هایی که تاریخ مصرف دارند

فیلم پر از شوخی‌های قدیمی و بعضا جنسی‌ست که نزدیک ترین مثال آن اسم سیاره‌ست: Clitopolis.

یا حتی شخصیت های منفی داستان که Straight White Maliens نام دارد. از اسم مشخص است که شوخی و کنایه به کدام قشر جامعه ست!

از الفاظ Gayflix یا Gaypril هم نباید قافل شد.

بعضی منتقدان این سبک را بامزه دانستند، اما بسیاری از مخاطبان آن را شبیه شوخی‌های اینترنتی چند سال قبل توصیف کردند.

مشکل اصلی این است که طنز وابسته به فرهنگ اینترنت خیلی خیلی سریع پیر می‌شود.

درسی که برای نویسندگان مطرح است، طنزی بنویسید که حتی پنج سال بعد هم قابل فهم باشد.

  • ۳. ضدقهرمان‌هایی که بیشتر شعار هستند تا شخصیت

Straight White Maliens قرار است نماد مردسالاری و فرهنگ اینسل باشند. اما مشکل اینجاست که آنها تقریباً هیچ شخصیت مستقلی ندارند. حتی بعضی نقدهای مثبت هم اشاره کرده‌اند که طنز جنسیتی فیلم می‌توانست عمیق‌تر باشد.

برای مقایسه میتوان به شخصیت منفی انیمیشن Puss in Boots: The Last Wish یعنی گرگ اشاره کرد که صرفاً نماد مرگ نیست. او همراه پیام خود، شخصیت دارد.

  • ۴. شخصیت‌هایی که فرصت رشد پیدا نمی‌کنند یا... نمیخواهند رشد کنند!

کاراکتر های Willow و Blade پتانسیل بالایی داشتند. صدحیف! داستان خیلی سریع از کنار آنها عبور می‌کند.

در نتیجه رابطه‌ی سایرا با Willow برای بسیاری از مخاطبان ناگهانی به نظر رسید.

هر شخصیت فرعی باید هدف، تعارض و تغییر مشخصی داشته باشد.

  • ۵. پایان‌بندی که وزن احساسی را از بین می‌برد

یکی از عجیب‌ترین بخش‌های فیلم این است که سر Blade قطع می‌شود اما بعد بدون پیامد جدی برمی‌گردد.

این اتفاق باعث می‌شود مخاطب احساس کند اتفاقات داستان چندان اهمیتی ندارند.

قانون مهم: اگر پیامدها واقعی نباشند، تنش واقعی هم شکل نمی‌گیرد.

  • ۶. جهان‌سازی نسبتا جذاب اما سطحی

دنیای فیلم از نظر بصری فوق‌العاده خلاقانه است.

اما درباره‌ی قوانین این دنیا اطلاعات کمی دریافت می‌کنیم.

چرا Labrys کار می‌کند؟ چرا فقط سایرا نمی‌تواند آن را احضار کند؟ و چندین سوالی که نویسنده ما را با آنها رها می کند.

پاسخ‌ها بیشتر نمادین‌اند تا داستانی.

جهان‌سازی فقط طراحی زیبا نیست. قانون هم می‌خواهد.

  • ۷. ریتم نامتعادل

فیلم مدام بین سه حالت جابه‌جا می‌شود: کمدی، احساسات، ابزورد.

گاهی قبل از اینکه یک لحظه‌ی احساسی جا بیفتد، یک شوخی جدید وارد می‌شود.

در نتیجه بعضی احساسات فرصت اثرگذاری پیدا نمی‌کنند.

  • ۸. مخاطب هدف نامشخص

این شاید مهم‌ترین مشکل باشد.

فیلم از نظر رده‌بندی سنی برای نوجوانان است. اما بخش زیادی از شوخی‌هایش شبیه طنز بزرگسالانه اینترنتی است.

در نتیجه بعضی مخاطبان بزرگسال آن را کودکانه دانستند و نوجوانان هم اساساً مخاطب قانونی فیلم نبودند.

آیا واقعاً جامعه LGBTQ از فیلم بدش آمد؟

پاسخ کوتاه این است که: بله، اما نه به شکل یکپارچه.

اینترنت گاهی این موضوع را بیش از حد ساده جلوه داده است. واقعیت پیچیده‌تر است.

بخشی از انتقادها از داخل جامعه کوئیر بود

برخی کاربران کوئیر گفتند:

شوخی‌ها بیش از حد اینترنتی‌اند.

بعضی گروه‌ها، مثل سایر افراد جامعه، حضور پررنگی ندارند.

فیلم بیشتر روی شعار تکیه می‌کند تا روایت.

اما بخش دیگری از موج نفرت چیز دیگری بود

رسانه‌هایی مثل Cartoon Brew و Them توضیح داده‌اند که بعداً موج بزرگی از میم‌ها، ریویوبمبینگ و حمله‌های هماهنگ از خارج از مخاطبان اصلی فیلم هم شکل گرفت.

بنابراین درست‌تر است بگوییم:

فیلم هم منتقدان واقعی داشت، هم قربانی یک موج اینترنتی شد.

بزرگ‌ترین درس برای هنرمندان

اگر بخواهیم تمام این ماجرا را در چند اصل خلاصه کنیم، این‌ها مهم‌ترین درس‌ها هستند.

اجازه بده مخاطب خودش نتیجه بگیرد.

طنز ماندگار بنویس.

شخصیت واقعی خلق کن.

قوانین دنیا را مشخص کن.

تصمیم‌ها هزینه داشته باشند.

بین کمدی و احساس تعادل ایجاد کن.

نتیجه‌گیری

Lesbian Space Princess نمونه‌ی جالبی از شکاف میان تحسین جشنواره‌ای و واکنش اینترنتی است.

این فیلم ثابت می‌کند که طراحی بصری خلاق، رنگ‌بندی جذاب و ایده‌ی متفاوت به تنهایی کافی نیستند.

در نهایت چیزی که باعث می‌شود مخاطب بعد از پایان فیلم بگوید «این داستان چیزی به من اضافه کرد»، شخصیت‌هایی هستند که رشدشان را باور کنیم، پیامدهایی که واقعی باشند و پیامی که به جای سخنرانی، از دل روایت بیرون بیاید.

و شاید همین مهم‌ترین درس برای هر نویسنده و انیماتوری باشد: اول داستان را نجات بده؛ پیام خودش راهش را پیدا می‌کند.