مشکل فقط نیما تکیدو نبود؛ ما هنوز فرهنگ «هواداری» را یاد نگرفتهایم
6 مرداد · · خواندن 4 دقیقه در طی روز های اخیر، حواشی پیش آمده از یک «ایونت» در ایران مال سر و صدای زیادی بوجود آورده. ایونتی که برای خود شخص «نیما تکیدو» با تلخی مسدود شدن کانال یوتیوباش به انتها رسید. خیلی از مواردی مثل نحوه برگزاری ایونت زیر ذره بین نقد است ولی مشخص است همه این ماجرا فقط نیما نیست!
حادثه نیما تکیدو؛ آیا فقط یک نفر مقصر است؟
چند روز است که فضای مجازی پر شده از یک سؤال تکراری: «مقصر ماجرای نیما تکیدو چه کسی بود؟»
برخی انگشت اتهام را به سمت خود او گرفتهاند. بسیاری نیز برگزارکنندگان را مسئول میدانند. عدهای هم تماشاگران را سرزنش میکنند و گروهی دیگر پای نهادهای مسئول را به میان میکشند.
اما شاید این سؤال از ابتدا اشتباه باشد!
شاید این اتفاق، نتیجه اشتباه یک نفر نبود؛ بلکه حاصل زنجیرهای از تصمیمها، رفتارها و ضعفهای مختلف بود.
یک تولیدکننده محتوا باید بداند محبوبیتش چه مسئولیتی به همراه میآورد. وقتی هزاران نفر برای دیدن یک چهره شناختهشده به یک محل دعوت میشوند، دیگر موضوع فقط ساختن ویدئو یا گرفتن عکس یادگاری نیست. انتظار میرود برگزارکنندگان از پیش برای مدیریت جمعیت، امنیت و شرایط اضطراری برنامهریزی کرده باشند و خود صاحب رویداد نیز نسبت به این موضوع حساس باشد.
از سوی دیگر، نمیتوان نقش رفتار جمعی مردم را نادیده گرفت. هر بار که در یک تجمع، صفها شکسته میشود، فشار جمعیت افزایش پیدا میکند یا افراد برای چند ثانیه نزدیکتر شدن به یک چهره مشهور امنیت خود و دیگران را به خطر میاندازند، باید از خود بپرسیم مشکل فقط در مدیریت رویداد است یا در شیوه حضور ما در چنین فضاهایی نیز ریشه دارد؟
شاید مهمترین بخش ماجرا همین باشد؛ فرهنگ حضور در اجتماع.
جامعهای که هنوز یاد نگرفته هیجان را با مسئولیتپذیری همراه کند، دیر یا زود دوباره با چنین اتفاقاتی روبهرو خواهد شد؛ فرقی هم نمیکند آن فرد یک یوتیوبر باشد، یک بازیگر، یک سلبریتی یا یک خواننده.
این اتفاق، بیش از آنکه درباره نیما تکیدو باشد، درباره رابطه مردم ما با شهرت است.
در عصر شبکههای اجتماعی، مرز میان «هواداری» و «شیفتگی» گاهی آنقدر باریک میشود که تصمیمهای منطقی جای خود را به واکنشهای لحظهای میدهند. هرچه این فاصله کمتر شود، احتمال رخ دادن چنین حوادثی بیشتر خواهد شد.
محبوبیت دیگر فقط از قاب تلویزیون نمیآید
یکی از عجیبترین واکنشها پس از اتفاق اخیر، تعجب برخی چهرههای رسانهای و نسلهای قدیمی بود؛ اینکه چگونه یک یوتیوبر میتواند چنین جمعیتی را به یک مرکز خرید بکشاند؟
شاید این تعجب طبیعی باشد، اما ریشه آن در یک تصور قدیمی از مفهوم «شهرت» است.
سالها، تنها مسیر مشهور شدن از رسانههای بزرگ میگذشت. تلویزیون، سینما، روزنامهها یا جایگاههای رسمی، دروازههای اصلی دیده شدن بودند. اگر کسی در قاب تلویزیون نبود، بسیاری تصور میکردند که شناختهشده هم نیست.
اما جهان تغییر کرده است.
امروز ممکن است میلیونها نفر هر روز ویدئوهای یک تولیدکننده محتوا را ببینند، با او بخندند، از او یاد بگیرند و بخشی از زندگی روزمره خود را با محتوایش سپری کنند، بیآنکه حتی یک بار تصویرش از تلویزیون پخش شده باشد.
این به معنای برتری شبکههای اجتماعی بر رسانههای سنتی نیست؛ بلکه نشان میدهد مرجعیت رسانهای دیگر یکقطبی نیست.
همانطور که تلویزیون در نسلهای گذشته قدرت ساختن چهرههای محبوب را داشت، امروز پلتفرمهای دیجیتال نیز چنین قدرتی پیدا کردهاند. تفاوت در این است که این شهرت دیگر از بالا به پایین ساخته نمیشود؛ بلکه از دل ارتباط مستقیم میان تولیدکننده محتوا و مخاطب شکل میگیرد.
به همین دلیل، شاید سؤال درست این نباشد که «چطور یک یوتیوبر اینقدر محبوب شده است؟»
بلکه باید پرسید:
آیا ما پذیرفتهایم که تعریف شهرت در قرن بیستویکم تغییر کرده است؟
مسئله فقط این نیست که چرا هزاران نفر برای دیدن یک یوتیوبر آمدند؛ مسئله این است که چرا هنوز از دیدن این واقعیت تعجب میکنیم.
محبوبیت امروز، الزاماً از پشت تریبونهای رسمی یا قاب تلویزیون به دست نمیآید. گاهی از دل اتاق کوچک یک تولیدکننده محتوا آغاز میشود؛ جایی که با یک دوربین ساده، سالها اعتماد مخاطبانش را ساخته است.
شاید حادثه اخیر، بیش از هر چیز، یادآور این واقعیت باشد که جامعه تغییر کرده است. اگر هنوز میزان محبوبیت افراد را فقط با حضورشان در رسانههای سنتی بسنجیم، هر بار که با واقعیت شبکههای اجتماعی روبهرو شویم، دوباره غافلگیر خواهیم شد.
در نهایت، اگر پس از این ماجرا تنها به دنبال یافتن یک مقصر باشیم، شاید در رویداد بعدی دوباره همان اشتباهها تکرار شوند. اما اگر این حادثه را فرصتی برای بازنگری در مسئولیت تولیدکنندگان محتوا، استانداردهای برگزاری رویدادها و فرهنگ رفتار جمعی بدانیم، شاید بتوان از دل یک اتفاق تلخ، درسی ماندگار گرفت.
شاید سؤال درست این نباشد که «چه کسی مقصر بود؟»
شاید باید بپرسیم:
«آیا ما برای مدیریت شهرت و هواداری در عصر شبکههای اجتماعی آماده شدهایم؟»