یکی از شایع ترین مشکلات هنرمندان که خیلی اوقات ذهن را آچمز می کند، نبود ایده و رفتن به حالت آرت بلاکی ست. در این مطلب راهنمای پیدا کردن ایده برای نقاشی و طراحی و خارج شدن از آرت بلاکی را بیان میکنم.


آرت بلاک(Art Block) چیست؟

گاهی روبه‌روی یک صفحه سفید می‌نشینیم، مداد یا قلم نوری رو دستمون می‌گیریم و منتظر می‌مونیم یک ایده فوق‌العاده از ناکجاآباد ظاهر شود. اما خبری نیست! اگه براتون پیش آمده که ساعت‌ها به صفحه خیره شوید و با خودتان بگویید «خب، حالا چی بکشم؟»، تنها نیستید. این حالت همان انسداد ذهنی یا به اصطلاح، آرت بلاک است.

پیدا کردن ایده هنری مهارتی است که می‌توان آن را تقویت کرد. در این مطلب از رشد آرت یاد می‌گیریم چطور با مشاهده، تجربه، ترکیب ایده‌ها و چند تمرین ساده، ذهنمان را برای پیدا کردن ایده‌های تازه آماده کنیم.

ایده هنری از کجا می‌آید؟

یکی از رایج‌ترین تصورات درباره هنر این است که هنرمندان باید همیشه یک منبع بی‌پایان از ایده‌های ناب در ذهنشان داشته باشند؛ انگار یک اتاق مخفی در مغزشان وجود دارد که هر وقت واردش شوند، صدها ایده آماده روی قفسه‌ها چیده شده است!

اما واقعیت کمی متفاوت است.

ایده هنری معمولاً از ترکیب چیزهایی ساخته می‌شود که قبلاً دیده‌ایم، تجربه کرده‌ایم، خوانده‌ایم، شنیده‌ایم یا درباره‌شان فکر کرده‌ایم.

یک نقاش ممکن است از یک منظره خیابانی ایده بگیرد، یک طراح شخصیت ممکن است ویژگی‌های یک حیوان را با لباس‌های یک دوره تاریخی ترکیب کند و یک تصویرگر ممکن است از یک اتفاق کاملاً معمولی در زندگی روزمره، یک اثر جدید بسازد.

بنابراین اگر دنبال ایده هنری هستید، اولین قدم این نیست که بیشتر به صفحه سفید خیره شوید؛ اولین قدم این است که مواد اولیه بیشتری وارد ذهن خود کنید.

۱. اطراف خودتان را ببینید

گاهی بهترین ایده‌ها درست جلوی چشم ما هستند، اما چون به آن‌ها عادت کرده‌ایم، دیگر متوجهشان نمی‌شویم.

به محیط اطراف خود دقت کنید.

یک ساختمان قدیمی، شکل پنجره‌ها، نور عصرگاهی روی دیوار، یک مغازه، لباس یک رهگذر، گلدانی روی بالکن یا حتی یک صندلی قدیمی می‌تواند شروع یک ایده باشد.

لازم نیست همان چیزی را که می‌بینید مستقیماً بکشید. به جای آن از خودتان بپرسید:

  • اگر این مکان در یک دنیای فانتزی بود چه شکلی می‌شد؟
  • اگر این شخصیت متعلق به صد سال آینده بود چه لباسی می‌پوشید؟
  • اگر این وسیله یک داستان داشت، داستانش چه بود؟
  • چه اتفاقی ممکن است همین چند دقیقه بعد در این صحنه رخ دهد؟

این سؤال‌ها کمک می‌کنند از مشاهده ساده به ایده‌پردازی برسید.

۲. ایده‌های نامرتبط را با هم ترکیب کنید

یکی از ساده‌ترین روش‌ها برای پیدا کردن ایده طراحی و نقاشی، ترکیب دو یا چند موضوع کاملاً متفاوت است.

مثلاً یک کاغذ بردارید و سه کلمه تصادفی بنویسید:

میز + میوه + گربه

حالا باید چگونگی این سه عنصر را در یک ایده قرار دهید!

مثلاً یک تصویر از یک گربه‌ بانمک که بر روی یک میز که میوه های مختلف بر رویش قرار دارد، ایستاده است و به شما نگاه می‌کند.

حالا یک گربه دارید که احتمالاً خودش هم نمی‌داند چرا اینجاست، اما حداقل یک ایده برای طراحی دارید! 😂

این روش به‌خصوص برای طراحی شخصیت، کانسپت آرت و تمرین اسکیس بسیار کاربردی است.

۳. از چیزهایی که دوست دارید شروع کنید

لازم نیست برای پیدا کردن ایده همیشه سراغ موضوعات عجیب و پیچیده بروید.

اگر انیمه دوست دارید، یک شخصیت طراحی کنید.

اگر بازی ویدیویی دوست دارید، یک محیط یا کاراکتر جدید برای آن تصور کنید.

اگر به تاریخ علاقه دارید، یک شخصیت تاریخی را با برداشت شخصی خودتان بازطراحی کنید.

اگر به طبیعت علاقه دارید، موجودات خیالی بر اساس گیاهان و حیوانات مختلف طراحی کنید.

علاقه شخصی یکی از بهترین سوخت‌های ایده‌پردازی است.

وقتی موضوعی برایتان جذاب باشد، احتمال اینکه درباره آن تحقیق کنید، جزئیات بیشتری ببینید و ایده‌های جدیدتری پیدا کنید هم بیشتر می‌شود.

۴. از آثار هنرمندان دیگر الهام بگیرید

دیدن آثار دیگر هنرمندان می‌تواند ذهن شما را پر از ایده کند.

اما یک تفاوت مهم وجود دارد:

الهام گرفتن با کپی کردن یکی نیست.

وقتی اثر هنرمند دیگری را می‌بینید، به جای اینکه فقط بگویید «چه قشنگه»، سعی کنید بفهمید چرا برایتان جذاب است.

آیا ترکیب‌بندی آن را دوست دارید؟

رنگ‌ها؟

طراحی شخصیت؟

نورپردازی؟

زاویه دوربین؟

حس و حال اثر؟

وقتی دلیل جذابیت یک اثر را پیدا کنید، می‌توانید آن ویژگی را یاد بگیرید و در مسیر شخصی خودتان استفاده کنید.

۵. چیزهای جدید ببینید و تجربه کنید

اگر همیشه همان محتواها را ببینید، همان بازی‌ها را انجام دهید، همان مسیر را بروید و درباره همان موضوعات فکر کنید، طبیعی است که ایده‌های جدید سخت‌تر پیدا شوند.

ذهن برای ایده‌پردازی به ورودی جدید نیاز دارد.

یک فیلم متفاوت ببینید.

یک کتاب بخوانید.

به یک موزه یا نمایشگاه بروید.

یک محله جدید را ببینید.

موسیقی متفاوتی گوش کنید.

یا حتی یک موضوع کاملاً ناآشنا را برای چند دقیقه بررسی کنید.

گاهی یک چیز کوچک که اصلاً ارتباطی با هنر شما ندارد، می‌تواند جرقه یک اثر جدید باشد.

۶. برو به چمن دست بزن؛ شاید آن‌قدرها هم بد نباشد!

احتمالاً این جمله را در اینترنت دیده‌اید:

«برو به چمن دست بزن» یا «Go Touch the Grass»

معمولاً وقتی کسی بیش از حد در اینترنت غرق شده باشد، این جمله به شکل طنز به او گفته می‌شود.

اما اگر بخواهیم کمی جدی‌تر به آن نگاه کنیم، یک نکته جالب پشت این شوخی وجود دارد.

گاهی وقتی مدت زیادی مقابل صفحه نمایش می‌نشینیم و تلاش می‌کنیم به زور ایده پیدا کنیم، مغزمان در یک چرخه تکراری گیر می‌کند.

در چنین شرایطی شاید واقعاً بد نباشد...

بروید بیرون. 

کمی قدم بزنید.

محیط اطراف را ببینید.

با دوستانتان صحبت کنید.

به یک ساختمان، درخت یا آدم‌های اطرافتان دقت کنید.

و اگر واقعاً چمن پیدا کردید، خب... دست زدن به چمن هم ضرری ندارد! 😂

البته قرار نیست لمس یک تکه چمن ناگهان شاهکار هنری قرن را در مغزتان فعال کند. نکته این است که با تغییر محیط و دریافت محرک‌های تازه، ذهن خود را از حالت تکراری خارج کنید.

گاهی بهترین راه برای پیدا کردن ایده، تلاش نکردن برای پیدا کردن ایده است.

۷. یک دفترچه ایده داشته باشید

یکی از بدترین اتفاق‌ها برای یک هنرمند این است که یک ایده خوب به ذهنش برسد و با خودش بگوید:

«یادم می‌مونه.»

نه.

احتمالاً یادت نمی‌مونه. 

یک دفترچه، فایل متنی یا اپلیکیشن یادداشت برای ایده‌ها داشته باشید و هر چیزی که به ذهنتان می‌رسد ثبت کنید.

حتی اگر ایده ناقص، عجیب یا خنده‌دار باشد.

مثلاً:

«یک شوالیه که از اژدها می‌ترسد.»

یا:

«شهری که مردمش فقط شب‌ها دیده می‌شوند.»

یا حتی:

«یک گربه که مدیر یک شرکت بزرگ است و از کارمندهایش متنفر است.»

لازم نیست همان لحظه آن‌ها را تبدیل به اثر کنید.

بعداً می‌توانید چند ایده را کنار هم بگذارید و از ترکیبشان به یک مفهوم تازه برسید.

۸. برای خودتان محدودیت ایجاد کنید

شاید عجیب به نظر برسد، اما آزادی کامل همیشه به ایده‌پردازی کمک نمی‌کند.

وقتی به خودتان می‌گویید:

«هر چیزی که خواستی بکش.»

احتمالاً چند دقیقه بعد دوباره می‌پرسید:

«خب... چی بکشم؟»

اما اگر بگویید:

«امروز باید یک شخصیت طراحی کنم که فقط از سه شکل هندسی ساخته شده باشد.»

ناگهان یک مسئله مشخص دارید.

می‌توانید برای خودتان محدودیت‌های مختلف تعیین کنید:

  • فقط دو رنگ
  • فقط ۳۰ دقیقه زمان
  • یک شخصیت با سه شکل هندسی
  • طراحی یک موجود بر اساس دو حیوان
  • طراحی یک محیط بدون استفاده از خط مستقیم
  • طراحی یک شخصیت با یک ویژگی کاملاً غیرعادی

محدودیت‌ها گاهی به جای اینکه خلاقیت را کم کنند، مغز را مجبور می‌کنند راه‌های جدیدی پیدا کند.

۹. از تصادف کمک بگیرید

گاهی لازم نیست خودتان تمام تصمیم‌ها را بگیرید.

چند کلمه تصادفی انتخاب کنید و اجازه دهید شانس بخشی از فرآیند ایده‌پردازی باشد.

مثلاً سه دسته داشته باشید:

شخصیت: دزد، دانشمند، کشاورز، جادوگر
محیط: ماه، مدرسه، زیر آب، شهر متروکه
ویژگی: ترسو، نابغه، فراموشکار، خیلی خوش‌شانس

حالا تصادفی انتخاب کنید.

مثلاً:

دانشمند + زیر آب + فراموشکار

حالا باید ببینید چه چیزی از این ترکیب درمی‌آید.

این تمرین نه‌تنها سرگرم‌کننده است، بلکه به شما یاد می‌دهد حتی از ترکیب‌های غیرمنتظره هم ایده بسازید.

۱۰. ایده را سریع اجرا کنید

یکی از اشتباهات رایج این است که آن‌قدر درباره یک ایده فکر می‌کنیم که در نهایت هیچ‌وقت آن را اجرا نمی‌کنیم.

قرار نیست اولین اسکچ شما شاهکار باشد.

قرار نیست اولین طراحی شخصیتتان آماده انتشار باشد.

هدف مرحله اول فقط این است که ایده را از ذهن به کاغذ یا صفحه منتقل کنید.

یک اسکچ سریع بزنید.

اگر خوب نبود، دوباره امتحان کنید.

اگر باز هم خوب نبود، تغییرش دهید.

گاهی یک طراحی متوسط، در فرآیند اجرا تبدیل به یک ایده بسیار بهتر می‌شود.

ایده روی کاغذ با ایده داخل ذهن فرق دارد.

تا وقتی آن را اجرا نکرده‌اید، نمی‌دانید واقعاً چه چیزی در دست دارید.

یک تمرین ۱۰ دقیقه‌ای برای پیدا کردن ایده هنری

اگر همین حالا هیچ ایده‌ای ندارید، این تمرین را امتحان کنید.

مرحله اول: سه کلمه انتخاب کنید

سه کلمه تصادفی بنویسید.

مثلاً:

روباه + قطار + جادو

مرحله دوم: یک ارتباط بسازید

حالا تصور کنید یک روباه جادوگر در یک قطار قدیمی زندگی می‌کند.

مرحله سوم: یک سؤال ایجاد کنید

چرا داخل قطار است؟

از چه چیزی فرار می‌کند؟

مسافرها چه کسانی هستند؟

مرحله چهارم: یک ویژگی اضافه کنید

مثلاً روباه فقط هنگام ماه کامل می‌تواند جادو کند.

مرحله پنجم: اسکچ بزنید

حالا فقط ۱۰ دقیقه برای طراحی وقت دارید.

نه پاک‌کاری وسواسی.

نه انتخاب بهترین براش.

نه تغییر مداوم ایده.

فقط طراحی کنید.

ممکن است نتیجه عالی نشود. اشکالی ندارد.

هدف این تمرین ساختن یک شاهکار نیست؛ هدف این است که عضله ایده‌پردازی را تمرین دهید.

وقتی ایده نداریم، مشکل همیشه «نبود ایده» نیست

گاهی مشکل اصلی این نیست که هیچ ایده‌ای نداریم.

ممکن است ایده داشته باشیم، اما:

  • از خوب نبودنش می‌ترسیم.
  • فکر می‌کنیم باید از همان ابتدا کامل باشد.
  • مدام آثار دیگران را با کار خودمان مقایسه می‌کنیم.
  • بیش از حد فکر می‌کنیم و کمتر اجرا می‌کنیم.
  • یا آن‌قدر خسته‌ایم که ذهنمان نیاز به استراحت دارد.

پس اگر امروز هیچ ایده‌ای برای طراحی ندارید، فوراً نتیجه نگیرید که خلاقیتتان تمام شده است.

شاید فقط باید کمی فاصله بگیرید، چیز تازه‌ای ببینید و دوباره برگردید.

جمع‌بندی؛ منتظر ایده نمانید، ایده بسازید

پیدا کردن ایده هنری یک استعداد جادویی نیست که بعضی هنرمندان داشته باشند و بعضی دیگر نداشته باشند.

با مشاهده کردن، تجربه کردن، مطالعه، دیدن آثار مختلف، ترکیب موضوعات، استفاده از تصادف و مهم‌تر از همه تمرین کردن می‌توان توانایی ایده‌پردازی را تقویت کرد.

پس دفعه بعد که روبه‌روی صفحه سفید نشستید و مغزتان گفت:

«هیچی به ذهنم نمی‌رسه.»

لازم نیست صفحه را ببندید و تسلیم شوید.

چند کلمه تصادفی بنویسید.

به اطراف خود نگاه کنید.

یک ایده عجیب بسازید.

یک اسکچ کوچک بزنید.

و اگر هیچ‌کدام جواب نداد...

برو به چمن دست بزن. =))))

شاید ایده بعدی، کمی دورتر از صفحه نمایش منتظرتان باشد.